خانم رفت عقب دوغ به او ندادند،كنيزش را فرستاد عقب ماست همانند به خودم ندادى نوكرم را فرستادم به او بده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص321) 
غريبى گرت ماست پيش آورد دو پيمانه آبست و يك چمچه دوغ (سعدى) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص552) 
اگر بگويد ماست سياست(سياه است)بايد گفت حق با شماست در مورد آدم خودخواه و لجوج گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص77) 
تغارش بشكند ماستى بريزد، جهان گردد بكام كاسه ليسان 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص164) 
ماهى و ماست؟عزرائيل مىگويد باز هم تقصير ماست؟ چون خوردن ماست و خوراك ماهى با هم و بطور مخلوط ببرخى معدهها سازگار نيست اين مثل از آنجا پيدا شده است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص528) 
خوردن ماست و ماهى باهم نشايد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص665) 
خانهات آمدم دوغم ندادى،پشتسرم ماست مىفرستى؟ شگفتى از محبت پس از بىاعتنايى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص321) 
اگر من بگويم ماست سفيد است او می گويد سياه است با من ستيز و لجاجى سخت ميورزد. نظير: لو قلت تمره قال جمره. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص229) 
خودم آمدم دوغم ندادى،نوكرم را مىفرستم ماستش بده آنچه را كه به خودم ندادى بهترش را به نوكرم بده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص347) 
تغارى بشكند ماستى بريزد شود دنيا بكام كاسه ليسان نظير: هائى شد و هوئى شد كل بنوائى رسيد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص548) 
قاشق ندارى ماست بخورى، نانت را كفچه و قاشق كن به آنچه دارى قناعت و از دراز كردن دست نزد اين و آن دريغ كن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص425) 
اگر بگويد ماست سفيد است من مىگويم سياه است در مورد شخص دروغگو گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص77) 
به دهانش ماست مايه كردهاند(يا)مايه زدهاند به كسى گويند كه حرف نزند و سكوت اختيار كند(مگر به دهانت ماست مايه كردهاند؟). 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص169) 
ماست را كه خوردى كاسهاش را بگذار زير سرت ماست خوابآور است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص660) 
ماست را كه خوردى كاسهاش را زير سر بگذار چون ماست منوم است به مجرد خوردن آن آدمى ميل بخوابيدن مىكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
از اين ماست كل عباس،چشمم ديد و دلم خواست وقتى چيزى مورد توجه قرار گيرد گفته مىشود همانند از آن آش كل عباس 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص45) 
امان از دوغ ليلى ماستش كم بود آبش خيلى در مورد وعدههاى فريبنده ولى بىعمل گفته ميشود.مثال:دولت اسبق وعدههاى جذابى بملت داد. مخاطب:امان از دوغ ليلى... 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص65) 
وعده يا دعوئى بسيار بزرگ، و وفا يا عملى نهايت ناچيز بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص283) 
راست بيا راست برو،ماست بخور سرنا بزن به كسى گويند كه بىكار و بىاراده اين طرف آن طرف برود و جز خوردن و خفتن كارى نكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص420) 
ماستها را كيسه كردن، ماستينه را... ترسيدن.خود را جمع كردن. تو زدن.همانند:شمشير را غلاف كردن مثال:به مجرديكه نهيبى باو بزنند و تغيرى بكنند او خود فورا ماستها(يا ماستينه)را كيسه ميكند و دست از عمل بد خود ميكشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
ماستى كه ترش است از تغارش پيداست رجوع شود به:سالى كه نكوست... 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
(سالى كه نكوست از بهارش پيداست...) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص660) 
عجب ماستى خريديم،همش دوغ خالى بود هرچه شد يا نتيجۀ عملى كه كرديم هرچه بود برخلاف انتظار بود. و نيز گويند:عجب كشكى سائيدم كه همش دوغ بتى بود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص404) 
مگر ماست به دهانت مايه زدهاند؟ چرا جواب نمىدهى،چرا حرف نمىزنى؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص706) 
ماست و دروازه هردو را مىبندند به دو چيز يا دو شخص كه باهم زياد تفاوت دارند گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص660) 
مگر ماست بدهانت مايه زدهاند؟ كه جواب نميدهى؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص577) 
ماست و دروازه هر دو مىبندند (...بز و شمشير هر دو در كمر است)در مورد دو چيزى يا دو شخصى كه تناسب معنوى و مصداقى ندارند گفته ميشود چنانكه ماست بسته ميشود دروازه هم بسته ميشود ولى بين اين دو بسته شدن هرچند تناسب لفطى موجود است ولى تناسب مصداقى وجود ندارد.مثال:فلان و فلان هر دو روزنامه نگارند.مخاطب:ماست و دروازه هر دو ميبندند(يعنى تفاوت بين آنها زياد است). همانند:دانۀ فلفل سياه و خال مهرويان سياه،هر دو جانسوزند اما اين كجا و آن كجا؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
ماست به دهانش مايه كرده اند جواب نمىدهد.از گفتن حرف حق دريغ دارد.مثال:مگر ماست بدهانت(يا در دهانت)مايه كرده بودند كه در آن انجمن از گفتن حقيقت واقع دريغ كردى؟ 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
ماست نيست كه انگشتش بزنند اين زن يا دختر در حفظ عصمت و طهارت خويش توانا است و آلت دستبرد مردى واقع نميشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص523) 
حالا كه ماست نشد شيره بده بكتاب داستانهاى امثال رجوع شود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص207) 
حالا كه ماست نشد شير بده. مقصودى معين ندارد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص687) 
وقتى به جاى چيز مورد احتياج خود مجبور به انتخاب چيز موجود ديگرى مىشوند گفته مىشود.داستان:الكنى به دكان بقالى رفت تا ماست بخرد.زبانش يارى نكرد بگويد ماست،پس از اندكى ترديد گفت: حالا كه م...نشد شير بده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص303) 
ماست را از كره جدا ميكند همانند و بمعنى:مو را از ماست ميكشد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
كشك و ماست روى هم كردن با يكديگر سازش كردن؛عليه ديگرى «ساخت و پاخت كردن».مثال:همگى متفقا كشك و ماستها را روى هم كرده ميخواستند«كلاه بزرگى سر من بگذارند»،ولى خيلى زود متوجه سازش آنها شده«نقش تدبيرشان را بر آب دادم». اين مثل از آنجا پيدا شده است كه كشك سائيده و ماست تقريبا هم رنگ و هم مزه هستند و اگر رويهم ريخته شدند تشخيص آن مشكل است. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص454) 
عليه ديگرى با هم ساختوپاخت كردن. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص597) 
ماستى نيست كه انگشت بزنى چيزى نيست كه بتوانى از آن سوء استفاده كنى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص660) 
ماست را هم نمىبرد اين كارد يا چاقو يا خنجر و شمشير و امثال آن بسيار «كند»است تا درجهاى كه حتى ماست را هم نميبرد. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص522) 
بيكاره است،به درد هيچ كار نمىخورد(كنايه از چاقوى بسيار كند) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص660) 
يخ و ماست و كمبوزه در مورد كودكان بيملاحت گفته مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص676) 
مگس توى ماست بيفتد كارى نميكند يا مگس در ظرف خوراك بيفتد چيزى نيست ولى دل را چركين مى كند تهمت ناروائى كه بيكنفر نسبت دهند لكهاى بدامن افتخار يا احترام او وارد نمىآورد ولى موجب ملالت نفسش مىشود-اين پيش آمد امر مهمى نيست ولى روح را افسرده مىسازد يا آدمى را بددل ميكند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص578) 
امان از دوغ ليلى،ماستش كم و آبش خيلى(يا)ماستش كم بود آبش خيلى در مورد وعده مهم و بزرگ و عمل و نتيجۀ ناچيز گفته مىشود. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص90) 
حساب ماستبندان يزد را ميكند حساب ماستبندان شيراز است(؟) 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص212) 
به آن نشانى كه خودم آمدم دوغم ندادى،نوكرم مىآيد ماستش بده به تقاضاى كم خودم ترتيب اثر ندادى به تقاضاى بيشتر فرستادهام ترتيب اثر بده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص158) 
بالا رفتيم دوغ بود،پائين آمديم ماست بود،قصّۀ ما راست بود در پايان قصه براى كودكان گويند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاحفرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص120) 
خودم آمدم دوغم ندادى،نوكرم را ميفرستم ماستش(يا كرهاش)بده همانند: يكى را بدهقان ندادند جاى همى گشت و گفتا منم كدخداى. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص241) 